من و یه روز از روزای زندگیم
سلام ![]()
عید گذشته تون مبارک به من که این چند روز خیلی خوش گذشت ولی در حال حاضر چنان سرما خوردم
که خوشی این چند روز ازم یادم رفته آخه کی تو گرمای تابستون سرما خورده که من دومش باشم.
امروزم به قول تو نی نی کلی کوزت بازی دراوردم اونم با این حالم چیکار کنم چقدر من مهربونم.
این روزا حالم گرفته اساسی برا اینکه من نمیتونم دوری مامانمو تحمل کنم من دانشگاه قبول شدم بدون
مامانم چیکار کنم هرچند سعی میکنم چیزی بروز ندم اما مامانم از دلم خبر داره چیکار کنم دلم میخواد
بشینم یه دل سیر گریه کنم.
وای از دست این گرمای هوا و بی برقی امروز از ساعت ۶ صبح تا ۱ بعداز ظهر برق نداشتیم دارم کلافه
میشم.
امروز زدیم اساسی با خواهر جان دعوا کردیم
و در حال حاضر با هم قهریدیم شرمنده خواهری.
نمیدونم چرا این روزا حس و حال مسواک زدنو ندارم
اگر چه وقتی مسواک نمیزنم بعدش عذاب
وجدان میگیرم اما خوب حسشو ندارم.
الانم با این حالم دارم بستنی نوش جان میکنم.
اگر چه اگه مامان بفهمه کلمو میکنه ولی خیلی حال میده فکر کنم تا شب راهی بیمارستان شم
از همینجا از همیگی میخوام که منو ببخشین اگه ناراحتتون کردم.
رازم را به اطلاع چشمانم نمیرسانم که آن را از چشمانم نخوانند.
خدایا شرمنده نمیدونم چی بگم فقط باید بگم ازت ممنونم که هوامو داشتی .
خیلی دوستت دارم خدایا خیلی اگرچه گاهی نمیدونم چم میشه که باعث همیچین اتفاقی میشه
شرمنده خودت میدونی که تو دل من هیچی نیست و از دلم خبر داری پس منو ببخش
یه مریمی شنگول و شاد
نمیدونم من چم شده یه روزایی همین جوری حالم میگیره که جز گریه کاری ندارم ![]()
یه روزایی هم
مثل امروز بیخودی شاد شادم
که همه رو دیونه میکنم با کارام.![]()
چیکار کنم کوزت از من یاد گرفته اصلا طرح اولیه زندگی نامه کوزت و من دادم نی نی ولی صداشو
در نیاری که حال و حوصله ی معروف و مشهور شدن رو ندارم![]()
![]()
![]()
غذام اینقدر خوشمزه شده بود که نگو فقط یه کمی ترش شده بود خوب چیکار کنم خودم غذای ترش رو
دوس دارم برا همین ترش شد.
هنوز موندم چی بخرم برای دوستم آخه حالا هم موقع به دنیا اومدن بود دیونه ولی خیلی گلی![]()
اون شب با اصرارهای زیاد مامان مجبور شدم برم مهمونی ولی خداییش خیلی خوش گذشت اگرچه
اصلا حال و حوصله ی میزبانو نداشتم اما به خاطر مامان حفظ ظاهر کردم.
فردا ظهر هم خونه عمو جان ناهار دعوتیم فقط خدا کنه ناهار مرغ نداشته باشند از هر چی مرغه بدم
میاد
![]()

من دلم بستنی میخواد![]()
من دلم تنوع میخواد.
من دلم
میخواد.
من دلم بارون
میخواد اونم حالا تو این گرما وای چه حالی میده.
من دلم برات خیلی تنگ شده امیدم.![]()
عجب دلی دارم ها![]()
![]()
نی نی گلم خیلی دوستت دارم ممنونم ازت به خاطر همه چی خیلی زحمتیدی![]()
![]()
وای نی نی خیلی خوبی تو خیلی![]()
![]()
![]()
![]()
نمیدونم این بلاگفا قاط زده
من و یه روز پر کار
خوبین دوستای گلم نی نی جونم تو خوبی؟![]()
من که ابن چند روز اصلا حس و حال هیچ کاری رو نداشتم نمیدونم چرا

کارای انتخاب رشته رو انجام دادم اما به احتمال زیاد همین خوزستان میرم دانشگاه
قرار بود بریم تهران که بنا به دلایلی منتفی شد حالم اساسی گرفته شد.

امروز مامی خانوم به اندازه ی این یه سالی که مونده بودم خونه و کار نکرده بودم از من کار کشید.
از صبح کله ی سحر
راس ساعت ۹ با دادو فرباد های ممتدش از خواب بیدار شدم که من دارم میرم
دندون پزشکی و یه لیست از کارایی که باید انجام بدی رو برات گذاشتم رو میز
منم اطاعت امر کردم و از خواب ناز بیدار شدم اول مسواک زدم
یه دوش گرفتم بعدهم صبحونه
خوردم بعداز صبحونه کل خونه رو جارو زدم
بعد هم که قرمه سبزی درست کردم اما چه قرمه سبزی شد

محشر بیست بیست بود بعد هم ظرف ها رو شستم که مامی جان تشریف فرما شدن و بسی به ما
ابراز لطف نمودند به خاطر انجام دادن این کارها ![]()
بعد از اینکه مامان اومد خونه منم پریدم تو اتاقم و از
خستگی خوابم برد تا ساعت۴ بود که از گرسنگی بیدار شدم و نشتم دست پخت خودمو نوش
جان کردم
از بعداز ظهر تا حالا هم دارم وب گردی میکنم.
امشب هم جایی دعوت داریم اما من اصلا دوس ندارم برم اما مامی میگه باید بیای آخه تا حالا چندین
بار رفتن اونجا اما من نرفتم خوب دوس ندارم برم چیکار کنم آیا باید برم مخ زنی تا این مامی اجازه بده
من نرم
راستی تا چند وقت دیگه تولد یکی از دوستامه تولدت مبارک خانومی
میگید هدیه جی بخرم آیا؟


